تبلیغات
بنیان مرصوص - اسلامیت و جمهوریت از دیدگاه امام خمینی
 
بنیان مرصوص
بنیان مرصوص یعنی بناهای پولادین
درباره وبلاگ


اعوذبالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذینَ یُقاتِلُونَ فی سَبیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصُوصٌ.
این وبلاگ با هدف تبین و توضیح علمی پایه های اساسی ولایت فقیه انتشار گردیده است.

مدیر وبلاگ : کلانکش
نویسندگان

  مفهوم جمهوری

کلمه جمهوری به معنای توده مردم است و بالتبع حکومت جمهوری نیز ترجمان حکومت توده مردم می‏باشد .

 

لغتنامه دهخدا و فرهنگ معین حکومت جمهوری را این چنین تعریف کرده‏اند: حکومتی که زمام آن در دست نمایندگان لت‏باشد .

 

واژه جمهوری ماخوذ از لغت Republic و برگرفته از ریشه لاتینی Respublica به معنی چیز یا امری که مربوط به همگان می‏باشد . پس از مصطلح شدن واژه جمهوری در ادبیات فارسی، مراد از آن نوعی نظام سیاسی بود که به جای پادشاه و سلطان، که اقتدار موروثی داشت‏یک نفر از طرف مردم برای مدت معینی برای اداره امور کشور انتخاب می‏شد .

 

جمهوریت نوعی سامان سیاسی است ، ‏برای قید زدن به قدرت از یک سو و اعتلای مقام اخلاقی افراد جامعه از سوی دیگر .

 

جمهوریت گفتمانی است که در نهایت معطوف به نفی سلطه است‏.به همین دلیل تاکید بر آزادی مدنی (مثبت)، هم نافی آزادی لیبرالی (طبیعی و منفی) است و هم ضد جباریت فردی و ساختار توتالیتر . در گفتمان جمهوریت‏حاکمیت‏سیاسی از یک سو با قید زدن به قدرت نقش سامان دهی سیاسی پیدا می‏کند و از سوی دیگر به محقق شدن اداره اخلاقی - انسانی شهروند می‏انجامند . 1

 

جمهوری بهترین صورت حکومت دموکراسی است. منتهی جمهوری بیان کننده صورت و قالب حکومت است و دموکراسی بیان کننده محتوای آن، در واقع حکومت جمهوری به حکومت فردی، استبدادی، موروثی و خاندانی خاتمه می‏دهد و قدرت را به مردم می‏سپارد .

 

از منظر منطق حقوقی و سیاسی، هنگامی که واژه جمهور و جمهوری برای شکل نظام سیاسی و ساختارهای حکومتی آن به کار می‏رود، مقصود همان نظام نمایندگی مستقیم و یا غیر مستقیم یا به نوعی تفکیک قواست که در سده‏های اخیر به اتکای حمایت اکثریت‏شهروندان یک کشور، فرد و یا گروهی با گرایش حزبی خاص برای مدت معینی قدرت مشروع را به دست می‏گیرد و با اختیارات و تکالیف معینی که به وسیله نوعی قانون مادر (یا قانون اساسی) مدون گردیده، مبادرت به اداره امور کشور می‏کند . از جهات نظری، این فرد یا حزب مادامی که پاسخگوی خواسته‏های مردم است از حمایت آنان برخوردار می‏باشد و در پناه مشروعیت کسب شده به اعمال اراده حاکمه مردم ادامه می‏دهد، در غیر این صورت حزب یا گروه دیگری جای آن را می‏گیرد.2

 

در حکومت جمهوری، اکثریت مردم کنترل سیاسی را اعمال می‏کنند، قدرت نهایی را در دست دارند و در موضوعات مهم سیاست ملی تصمیم می‏گیرند . لازمه چنین حکومتی آن است که هیچ کس صاحب مقام رسمی نباشد مگر آنکه مردم آزادانه او را قدرت داده باشند و قدرت او نیز در اختیار و تحت نظارت مردم باشد در جامعه جمهوری همه افراد مردم برابر و آزادند .

 

برابری بدان معناست که هیچکس حق ندارد بیش از دیگری حق مالکیت را به خود اختصاص دهد، مگر اینکه نمایندگی داشته باشد . بنابراین در حکومت جمهوری، حکومت متعلق به عموم مردم است که به نسبت مساوی در این حق شریکند . اما چون در وضع کنونی تمدن بشری عملا ممکن نیست که تمام مردم حکومت کنند، از طرف آنان عده‏ای برگزیده می‏شوند و حکومت را در دست می‏گیرند، اما این عده که وکیل مردمند، همیشه باید تحت نظارت مردم باشند زیرا در غیر این صورت ممکن است که از قدرت به ضرر دیگران بهره‏برداری کنند . 4

 

دیگر مشخصه جمهوری، آزادی است که مانند برابری از حکومت جمهوری جدا شدنی نیست زیرا جایی که آزادی نباشد مردم توانایی اظهار نظر درباره حکومت ندارند و هنگامی که توانایی اظهار نظر نداشتند، حکومت متعلق به آنها نیست و جایی که حکومت متعلق به مردم نباشد، جمهوری نیست در واقع آزادی تضمینی است‏برای محدود کردن قدرت حکومت . 5

 

نظام جمهوریت در مکتب اسلام

اسلام با تاسیس نهاد حکومت (به هر شکل یا بدون توجه به شکل خاصی) آن را مامور تحقق و جامه عمل پوشاندن مصالح یا مقاصد عامه شریعت کرده است . ضرورت تاسیس نظام سیاسی، جهت اعتلای دین و اقامه ارزشهای بشری می‏باشد . در قرآن کریم ضمن نفی نظامهای استکباری، سخنی از نوع بخصوصی از اشکال حکومتی (سلطنتی، اریستوکراسی، جمهوری و غیره) به میان نیامده اما ابواب متعددی در بیان نظامات حکومتی و چگونگی اداره جامعه آمده است .

 

در نظام جمهوریت اسلامی کسی حق قانونگذاری نداشته و قانونی جز حکم شارع قابلیت اجرا ندارد . در نظام مجلس، برنامه‏ریزی به جای نهاد قانونگذاری قرار گرفته که در پرتو احکام اسلام، کیفیت انجام خدمات عمومی را در سراسر کشور ترسیم می‏نماید . مصوبات مورد اجرا که برپایه قوانین ثابته و لایتغیر الهی و بر مبنای مقتضیات زمان طرح و وضع می‏گردند، از قرآن و سنت نشات می‏گیرد و توافق قاطبه مردم را در بر دارد . بنابراین در این طرز حکومت، حاکمیت در انحصار خداوند است . در قرآن مجید آیات بسیاری حکومت را به خدا نسبت می‏دهد . (انعام/57، 62 . یوسف/40، 67 . نسا/60 . کهف/26) و اصول و مقررات اسلام بر همه افراد و نیز بر دولت اسلامی حکومت تام دارد . حکومت اسلامی به مفهوم تبعیت از چنین قانونی است . همه آحاد جامعه اسلامی از رسول اکرم (ص) تا جانشینان آن حضرت و سایرین تا ابد بدون استثنا تابع قانون الهی‏اند و فقط عقیده خداوند به عنوان منبع و سرچشمه عدالت و نگهدار قانون همیشه ثابت و پایدار خواهد بود .

 

با این توصیف ، کتاب و سنت از بالاترین میزان مشروعیت ‏برخوردار است و تمامی نهادهای دولت (قوای مقننه، اجرایی، قضاییه) و کلیه سیاستها باید متعهد به اجرای احکام اسلام و اهداف آن باشند .

 

چنین سیستمی تساوی افراد را در مقابل قانون که از حیث تاریخی ریشه در ادیان الهی دارد، به رغم تفاوتهای نژادی، جنسی، اجتماعی و غیره به سبب منشا مشترکشان با شرایطی برابر می‏بیند .

 

در جمهوری متکی بر فرهنگ سیاسی اسلام، مدیریت‏سیاسی جامعه یا رهبری، به آن سیاستی می‏پردازد که براساس ایدئولوژی الهی و ارزشهای اسلامی مبادرت به تنظیم روابط قوای حاکمه و هماهنگی میان آنها نماید . در این سیاست کلیه روابط انسانی باید در چارچوب مفاهیمی چون تربیت و هدایت‏برقرار گردد تا زمینه شکل‏گیری یک جمعیت‏سازمان یافته هدف‏دار میسر شود . این نوع رهبری سعادت به مفهوم مادی و رفاه به معنای دنیایی آن را به دنبال خواهد داشت، اما نه به عنوان یک هدف . بلکه حرکت هدف‏دار برخورداری ملت از یک سازمان سیاسی و نظام اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی منطبق با موازین مکتب اسلام است . 6

 

سازگاری یا عدم سازگاری اسلام با جمهوریت

ساختار ذاتی دین اسلام با جمهوریت کاملا سازگاری دارد . ساختار ذاتی اسلام یک ساختار باز است . سیستم تفکر دینی اسلام از آغاز یک سیستم تفکر باز بود، نه یک سیستم تفکر بسته .

 

در اسلام سیستم تعامل و ارتباط میان خدا و انسان و فهم پیام خداوند به وسیله انسان یک سیستم کاملا باز است . دین اسلام آن طور که در تاریخ گسترش پیدا کرده، چون یک گوی است که از هر طرفش نوری ساطع است: یک طرف تصوف است، طرف دیگر فلسفه است، طرف دیگر فقه و کلام است، یک طرف دیگر علوم قرآن و حدیث است و همین طور ... همه اینها چه در پیدایش و چه در گسترش کاملا باز هستند، چون در درون سیستم اسلامی هیچ عاملی پیش بینی نشده است که به فقیه بگوید الزاما باید چنان فکر کنی و چنان فتوا بدهی، یا گونه‏ای خاص از تفکر را برای فیلسوف یا متکلم یا مفسر معین و الزام کند . این سیستم همواره در طول تاریخ باز بوده است .

 

توجه به باز بودن سیستم تفکر و عقلانیت دینی در اسلام، این نتیجه را می‏دهد که چون در ساختار ذاتی اسلام، متولیان رسمی تفسیر دین پیش بینی نشده و خود مخاطبان پیام خداوند، مفسران آن پیام هستند، هیچ‏گاه محتوای پیام به صورت یک مرجع اقتدار فرعی بیرونی به محدود کردن الزامی تفکر و عمل مخاطبان (یعنی مردم مسلمان) نمی‏پردازند . محتوای پیام حقیقتی است که خود مردم آن را می‏فهمند و می‏پذیرند . این فهم در واقعیت‏خارجی حق خود مردم است و نه حق یک طبقه و یا شخص خاص . اختلاف فهمها و تفسیرها نیز به وسیله خود مردم اتفاق می‏افتد . مردم هستند و پیام، چون دو نقطه معلق در فضا که هیچ سیستم بسته‏ای را تشکیل نمی‏دهد . در یک ساختار ذاتی - از این نوع که گفته شد - پیام فقط مردم را می‏شناسد و هیچ چیز دیگر را به رسمیت نمی‏شناسد . درست در همین نقطه است که اگر از بعد سیاسی به این واقعیت دینی نگاه کنیم، درمی‏یابیم که برای پیروان چنین دینی، جمهوریت به معنای تصمیم‏گیری خود مردم برای تعیین اهداف و اعمال راه کار سیاسی خودشان، طبیعی‏ترین وضعیت‏سیاسی است. ممکن است پاره‏ای از مخاطبان این پیام آن را چنین تفسیر کنند که در درون آن دستورها و ارزشهای معینی ناظر بر امور سیاسی وجود دارد، این کار ممکن است، ولی مهم این است که چون تفسیر پیام متولی رسمی ندارد، قبول چنان تفسیری و یا مناقشه و نقد آن نیز حق خود مردم است و قبول آن جز این نخواهد بود که جماعتی با اراده و میل خود تفسیر معینی را بپذیرند و در مشارکتهای سیاسی خود را منطبق با آن سازند و این عین تصمیم‏گیری برای سرنوشت‏سیاسی خویش است و کاری است که در انتخاب جمهوریت اتفاق می‏افتد . 7

 

جمهوری اسلامی

آن چیزی که در شعار و خواسته مردم مسلمان ایران در سال 1375 از برجستگی و درخشندگی خاصی برخوردار بود و می‏توان آن را جز سوم این شعار محسوب کرد، جمهوری اسلامی بود .

 

استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی یعنی مردم استقلال و آزادی خویش و مملکت را در سایه حکومت جمهوری اسلامی جستجو می‏کردند و با این بیان استقرار هر نوع حکومتی با هر پیشوند و پسوندی را نفی کرده و تنها حکومتی را طلب می‏کنند که هم استقلال و آزادی آنان را تامین کند و هم به هویت اسلامی و دینی آنان ارزش و اقتدار بدهد و لذا حکومت جمهوری اسلامی را بعنوان جز سوم شعار اصلی و اساسی و محوری خود انتخاب کردند .

 

حضرت در قبل و بعد از انقلاب اسلامی در باب حکومت مطلوب خود و ملت ایران در قالب پیامها و مصاحبه‏ها و پاسخ به سوالات، نوع حکومت آینده ایران را توضیح داده‏اند که در ذیل برخی بیانات ایشان نقل می‏گردد .

 

سوال: شما تصریح فرموده‏اید که راغب به ایجاد حکومت اسلامی هستید، همانند حکومتی که در ایام [امام] علی (ع) وجود داشت آیا معنی آن این است که به هنگام سقوط خاندان پهلوی، حکومت‏خلافت اسلامی را برپا خواهید داشت؟

 

جواب: حکومت جمهوری اسلامی مورد نظر ما از رویه پیامبر اکرم (ص) و امام علی (ع) الهام خواهد گرفت و متکی به آرای عمومی ملت‏خواهد بود و شکل حکومت‏با مراجعه به آرای ملت تعیین خواهد گردید .

 

سوال: دولت پیشنهادی شما چگونه خواهد بود و چه کسی آن را اداره خواهد کرد؟

 

جواب: راجع به چگونگی دولت و رژیم، پیشنهاد ما جمهوری اسلامی است و چون ملت مسلم است و ما را هم خدمتگزار خود می‏داند، از این جهت‏حدس می‏زنیم به پیشنهاد ما رای دهد . ما از طریق رفراندوم، با ملت، یک جمهوری اسلامی تشکیل می‏دهیم و اما شخص، این تابع آرای مردم است و الان شخص معینی در نظر نیست . 8

 

با قیام انقلابی ملت، شاه خواهد رفت و حکومت دموکراسی و جمهوری اسلامی برقرار می‏شود . در این جمهوری یک مجلس ملی مرکب از منتخبین واقعی مردم، امور مملکت را اداره خواهند کرد . 9

 

سوال: آیا ممکن است توضیح بفرمایید که مقصود از حکومت اسلامی، جمهوری اسلامی چیست؟

 

جواب: تمام ملت از سرتاسر کشور فریاد می‏زنند که ما حکومت اسلامی می‏خواهیم و اما رژیم اسلامی و جمهوری اسلامی، یک رژیمی است متکی بر آرای عمومی و رفراندوم عمومی و قانون اساسی‏اش قانون اسلام و باید منطبق با قانون اسلام باشد . 10

 

ملت ایران خواسته‏های خود را که عبارت از سرنگونی سلطنت پهلوی و برچیده شدن نظام شاهنشاهی و برقراری حکومت اسلامی است، اعلام کرده است و من جمهوری اسلامی را به ملت ایران پیشنهاد کرده‏ام که بعد از سقوط شاه به آرای عمومی می‏گذاریم و هیچ گروه و شخصی نمی‏تواند با خواست ملت ایران مخالفت کند و الا محکوم به نابودی است . 11

 

ما خواهان استقرار یک جمهوری اسلامی هستیم و آن حکومتی است متکی به آرای عمومی. شکل نهایی حکومت‏با توجه به شرایط و مقتضیات کنونی جامعه ما، توسط خود مردم تعیین خواهد شد . 12

 

مبارزات کنونی ایران یک حرکت کاملا اسلامی است است و در جهت تغییر کامل نظام شاهنشاهی و استقرار حکومت جمهوری اسلامی است . 13

 

هدف ما برقراری جمهوری اسلامی است و برنامه ما تحصیل آزادی و استقلال است . 14

 

نظام حکومتی ایران جمهوری اسلامی است که حافظ استقلال و دموکراسی است و براساس موازین و قوانین اسلامی اعلام می‏شود . 15

 

هدف همان است که در سخنرانیها و اعلامیه‏های خود ذکر نموده‏ام:

الف) سرنگونی سلطنت پهلوی ...

 ب) به پا داشتن حکومت جمهوری اسلامی مبتنی بر ضوابط اسلام، متکی به آرای ملت . 16

 

جالب آنکه امام خمینی در 21 آبان 1357 ضمن اشاره به ویژگیهای حکومت جمهوری اسلامی به کسانی که مدعی‏اند حکومت اسلامی برنامه ندارد و یا کسانی که بی‏اطلاع از اسلامند و می‏گویند اصولا جمهوری اسلامی بی‏اساس است، شدید انتقاد می‏کند . و در مصاحبه‏ای دیگر می‏فرمایند: ما خواستار جمهوری اسلامی هستیم . جمهوری فرم و شکل حکومت را تشکیل می‏دهد و اسلامی یعنی محتوای آن فرم،قوانین الهی است.17

 

امام خمینی یک ماه قبل از پیروزی انقلاب در پاسخ به سوال خبرنگاری که می‏پرسد، شکل این جمهوری چطور خواهد بود؟ می‏فرماید: آنچه مهم است ضوابطی است که در این حکومت‏باید حاکم باشد که مهم‏ترین آنها عبارت است از این که اولا متکی به آرای ملت‏باشد به گونه‏ای که تمامی آحاد ملت در انتخاب فرد و یا افرادی که باید مسوولیت و زمام امور را در دست‏بگیرند، شرکت داشته باشند و دیگر اینکه در مورد این افراد نیز خط مشی سیاسی و اقتصادی و سایر شئون اجتماعی و کلیه قواعد و موازین اسلامی مراعات می‏شود . در این حکومت‏به طور قطع باید زمامداران امور دائما با نمایندگان ملت در تصمیم‏گیریها مشورت کنند و اگر نمایندگان موافقت نکنند، نمی‏توانند به تنهایی تصمیم گیرنده باشند .  23/10/1857

 

در زمینه نوع حکومت، اصل اول قانون اساسی می‏گوید:

 

حکومت ایران، جمهوری اسلامی که ملت ایران براساس اعتقاد دیرینه‏اش به حکومت‏حق و عدل قرآن، در پی انقلاب اسلامی پیروزمند خود به رهبری مرجع عالیقدر تقلید آیت‏الله العظمی امام خمینی، در همه پرسی دهم و یازدهم فروردین ماه یکهزار و سیصد و پنجاه و هشت هجری شمسی برابر با اول و دوم جمادی الاول سال سال یکهزار و سیصد و نود و نه هجری قمری با اکثریت 2/98 درصد کلیه کسانی که حق رای داشتند به آن رای مثبت داد . 

 

 

حکومت جمهوری اسلامی در مقدمه قانون اساسی تعریف شده و راجع به آن آمده است:

 

حکومت از دیدگاه اسلام برخاسته از موضع طبقاتی و سلطه‏گری فردی یا گروهی نیست، بلکه تبلور آرمان سیاسی ملتی هم کیش و هم فکر است که به خود سازمان می‏دهد، تا در روند تحول فکری و عقیدتی راه خود را به سوی هدف نهایی (حرکت‏به سوی الله) بگشاید ... 

 

پس مسئله جمهوری مربوط می‏شود به شکل حکومت که مستلزم نوعی دموکراسی است، یعنی این که مردم حق دارند سرنوشت‏خود را خودشان در دست‏بگیرند و این ملازم با این نیست که مردم خود را از گرایش به یک مکتب و یک ایدئولوژی و از التزام و تعهد به یک مکتب معاف بشمارند . 19

و اسلامی بودن این جمهوری به هیچ وجه با حاکمیت ملی و یا به طور کلی دموکراسی منافات ندارد و هیچ گاه اصول دموکراسی ایجاب نمی‏کند که بر یک جامعه ایدئولوژی و مکتبی حاکم نباشد و ما می‏بینیم که احزاب معمولا خود را وابسته به یک ایدئولوژی معین می‏دانند و این امر را نه تنها بر ضد اصول دموکراسی نمی‏شمارند، که به آن افتخار هم می‏کنند، اما منشا اشتباه آنان که اسلامی بودن جمهوری را منافی با روح دموکراسی می‏دانند ناشی از این است که دموکراسی مورد قبول آنان هنوز همان دموکراسی قرن هیجدهم است که در آن حقوق انسان در مسائل مربوط به معیشت، خوراک، مسکن، پوشاک و آزادی در انتخاب راه معیشت مادی خلاصه می‏شود . 20

 

عده‏ای بر این عقیده بودند که پیش کشیدن مسئله جمهوری اسلامی به جای جمهوری مطلق که حق حاکمیت متعلق به عموم افراد ملت است را زیرپا گذاشته است و به عناوین مختلف سعی در تغییر این مفهوم داشتند که به جایجمهوری اسلامی از عبارات دیگری که در جهان مطرح و رایج است استفاده شود و برخی جمهوری دموکراتیک، برخی جمهوری اسلامی دموکراتیک و . .. پیشنهاد می‏کردند و شاید این اعتقاد افرادی بود که اسلامی بودن آن را مغایر با دموکراسی و حاکمیت مردم و حق تعیین سرنوشت‏خویش می‏دانستند و چون برخی دموکراسی رامترادف با آزادی می‏پنداشتند حال آنکه آزادی یک اصل و دموکراسی به معنای مشارکت مردم در اداره امر خویش، یک روش و حاصل تجربه بشر است - معتقد بودند که قید اسلامی در حکومت اسلامی با این نوع آزادی منافات دارد و حاکمیت مطلق مردم را از بین می‏برد، اما غافل از این که مکتبی که در منشور و تعالیم خود اصل آزادی را پذیرفته است می‏تواند از دموکراسی به عنوان یک روش بهره‏مند شود، از این رو است که می‏توان به این باور رسید که اندیشه اسلامی با دموکراسی به مثابه موفق‏ترین روش در اداره امور جامعه تعارض و تضادی ندارد . و این که شکل و محتوای آینده حکومت‏باید فقط جمهوری اسلامی باشد ولاغیر . حضرت امام در یکی از سخنرانیهایشان فرمودند که من به جمهوری اسلامی رای می‏دهم نه یک کلمه بیش و نه یک کلمه کم . یعنی امام هم برخلاف اسلامی بودن جمهوری و هم با اضافه کردن عبارات و اصطلاحات دیگری مثل، دموکراسی، دموکراتیک بر جمهوری اسلامی مخالفت می‏نمودند ، زیرا آن را خلاف خواست و اراده ملت می‏دانستند و اهانتی به اسلام .

 

دشمنان تا توانستند راجع به جمهوری اسلامی مخالفت کردند، مثلا جمهوری باشد . اسلام را می‏خواهیم چه کنیم؟ جمهوری دموکراتیک باشد، اسلامش نباشد، آخرش که آن حزب حزبیهایشان صحبت می‏کرد، جمهوری اسلامی دموکراتیک . ملت ما این را قبول کرده گفتند، آنچه ما می‏فهمیم . اسلام را می‏فهمیم و جمهوری را می‏فهمیم چی است .

اما دموکراتیکی که در طول تاریخ پیراهنش را عوض کرده است، هر وقت‏به یک معنی، الان هم این دموکراتیک در غرب یک معنی دارد و در شرق معنی دیگر دارد . افلاطون یک چیزی می‏گفت، ارسطو یک چیزی می‏گفت، این را ما نمی‏فهمیم، ما چیزی را که نمی‏فهمیم چه ادعایی داریم که ذکرش کنیم و بر آن رای بدهیم، آنچه که می‏فهمیم اسلام را می‏دانیم چی هست . یعنی می‏دانیم که رژیم عدل است . که در آن عدالت است . از حکامی که در صدر اسلام بودند مثل علی بن ابیطالب فهمیدیم چه کاره است، چه می‏کند و جمهوری را هم معنایش را می‏فهمیم که باید ملت رای بدهند، اینها را قبول داریم، اما آن دموکراتیک را حتی پهلوی اسلام هم بگذارید ما قبول نداریم، علاوه بر این معنی این اهانت‏به اسلام است، شما این را پهلویش می‏گذارید، معنایش این است که اسلام دموکراتیک نیست و حال آن که از همه دموکراسی‏ها بالاتر است، از این جهت ما اصلا آن را قبول نمی‏کنیم، پهلوی آن بگذارید مثل دینی است که بگویید جمهوری اسلامی عدالتی این توهین به اسلام است، زیرا عدالت متن اسلام است . از این جهت این را هم ملت قبول نکردند و بعضی از اصحاب قلم و روشنفکران جدیت داشتند که این کلمه اسلام نباشد و ما این طور فهمیدیم که چون از اسلام ضربه دیدند می‏خواهند این نباشد . خوب همه قدرتها دیدند که نفت اینجا از دستشان گرفته شده است و این را چه کسی گرفته است؟ ملتی که اسلام را فریاد می‏زنند ...  21 . پس امام آن چیزی را که موجب از بین رفتن اسلام و اسلام‏خواهی ملت ایران می‏دانستند تغییر محتوای انقلاب یعنی، اسلامی بودن آن بود و از اضافه نمودن واژه‏هایی چون دموکراسی و دموکراتیک و ... بر جمهوری اسلامی ممانعت می‏ورزیدند . شهید مطهری مقصود و نظر امام از این کار را این طور بیان می‏نماید:

 

در اسلام آزادی فردی و دموکراسی وجود دارد، منتها با تفاوتهایی که میان بینش اسلامی و بینش غربی وجود دارد، با توجه به این نکته روشن می‏شود که در عبارت جمهوری دموکراتیک اسلام، کلمه دموکراتیک حشو و زاید است، به علاوه در آینده وقتی که مردم در دولت جمهوری اسلامی یک سلسله آزادیها و دموکراسیها را دیدند خواهند گفت که اینها نه به دلیل اسلامی بودن این جمهوری، که به دلیل دموکراتیک بودن آن حاصل شده است . یعنی جمهوری اسلامی دو جنبه پیدا خواهد کرد، بنیادهای دموکراتیک و بنیادهای اسلامی و آنچه که به آزادی و حقوق فردی و دموکراسی ارتباط پیدا می‏کند مربوط است‏به بنیادهای دموکراتی . این جمهوری نه به بنیادهای اسلامی و در مقابل یک سلسله قواعد، عبادات و معاملات وجود دارد که به جنبه اسلامی حکومت مربوط می‏شود . ما می‏خواهیم تاکید کنیم که چنین نیست . در اسلام هم دموکراسی و آزادی هست و دموکراسی در اسلام یعنی انسانیت رها شده و حال آنکه این واژه در قاموس غرب به معنای حیوانیت رها شده را متضمن است . 

 

دلیل دیگر که در تاکید برخلاف کلمه دموکراتیک مورد نظر امام بوده، رد تقلید از غرب و تقلید کورکورانه از معیارهای آنان است، استدلال امام این است که نمی‏خواهد چشم ملتش به غرب دوخته شده باشد، این دنباله‏روی نه تنها کمکی به ملت ایران نمی‏کند، بلکه در نهایت‏به تضعیف روحیه و شکست او منجر می‏شود . از نظر امام به کار بردن این کلمه نوعی خیانت‏به روحیه مستقل این ملت است . زیرا ما گوهر آزادی را در فرهنگ خودمان داریم و بی‏نیازیم از این که دست طلب به سوی دیگران دراز کنیم . 22

 

ولایت فقیه در جمهوری اسلامی

ایجاد حکومت اسلامی آرمان ملت مسلمان ایران در طول تاریخ بوده است و در قرن اخیر اقدامات موثری از سوی مردم جهت دستیابی به این آرمان دیرینه صورت گرفت . سقوط رژیم دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی در ایران توسط مردم مسلمان، که به انگیزه برپایی حکومت اسلامی صورت گرفت‏خود بهترین دلیل بر آگاهی و پذیرش مردم و استقبال آنان از نظام ولایت فقیه بود . با پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل نظام اسلامی بر مبنای ولایت فقیه، تئوری حکومت اسلامی آنگونه که امام خمینی ارائه نموده بود عینیت‏یافت .

 

در جمهوری اسلامی و به میمنت انقلاب اسلامی که بر پایه سه رکن رهبری فقیه عادل زمان و حضور گسترده ملت مسلمان و با تکیه بر مکتب اسلام به پیروزی رسید، نظریه ولایت فقیه در چارچوب نظام جمهوری اسلامی و با تصویب قانون اساسی شکل گرفت و واقعیت پیدا کرد . حکومت ولایت فقیه حکومت قوانین الهی بر همه مردم است .

 

در اینجا به چگونگی شکل‏گیری نظریه ولایت فقیه در قالب قانون اساسی می‏بردازیم . بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و در مراحل اولیه شکل‏گیری نظام اسلامی وهمزمان با تدوین قانون اساسی در مجلس خبرگان، تلاش وسیعی جهت ممانعت از تصویب اصل ولایت فقیه از سوی عناصر بی‏اعتقاد به مبانی حکومت اسلامی آغاز گردید، این جریان در تبلیغات انسجام یافته‏ای سعی در القای شبهاتی در ارتباط با شکل و کارآمدی نظام مبتنی بر ولایت فقیه را داشتند که بارزترین آنها سعی در دیکتاتوری جلوه دادن این نظام بود .

 

امام خمینی که خود بزرگترین مبارز ضد استبدادی و استعماری در تاریخ معاصر محسوب می‏گردد، در ارتباط با مساله نفی دیکتاتوری ولایت فقیه می‏فرمایند:

 

خیال می‏کنند که اگر چنانچه ولایت فقیه پیش بیاید قضیه قلدری پیش می‏آید، در صورتی که در اسلام این حرفها نیست . اینها فقط حرف می‏زنند . اینکه می‏گویند دیکتاتوری پیش می‏آید نه این است که ندانند این طور نیست، لیکن اینها از اسلام متنفرند . قضیه ولایت فقیه یک چیزی نیست که مجلس خبرگان ایجاد کرده باشد، ولایت فقیه چیزی است که خداوند تبارک و تعالی درست کرده است . همان ولایت رسول الله است و اینها از ولایت رسول الله هم می‏ترسند . شما از ولایت فقیه نترسید . فقیه نمی‏خواهد به مردم زورگویی کند . اگر یک فقیهی بخواهد زورگویی کند، این فقیه دیگر ولایت ندارد . در اسلام قانون حکومت می‏کند . پیغمبر اکرم (ص) هم تابع قانون بود، تابع قانون الهی . اگر پیغمبر یک شخص دیکتاتور بود و یک شخصی بود که می‏ترسیدند که مبادا یک وقت همه قدرتها که دستش آمد دیکتاتوری بکند، اگر آن شخص دیکتاتور بود، فقیه هم می‏تواند دیکتاتور باشد . جلوی دیکتاتوری را می‏خواهیم بگیریم . نمی‏خواهیم دیکتاتوری باشد، می‏خواهیم ضد دیکتاتوری باشد . ولایت فقیه ضد دیکتاتوری است، نه دیکتاتوری و یا در موضعی دیگر تاکید می‏نمایند:

 

آن اوصافی که در ولی است، در فقیه است که به آن اوصاف، خدا او را ولی امر قرار داده است، با آن اوصاف نمی‏شود که پایش را یک قدر غلط بگذارد . 

 

و یا در نوشتاری منشا تولی فقیه در امور شرعی، سیاسی و اجتماعی را اینگونه تبیین می‏نمایند:

 

فقهای جامع‏الشرایط از طرف معصومین نیابت در تمام امور شرعی و سیاسی اجتماعی دارند و تولی امور در غیبت کبری موکول به آنان است . 

 

بدین ترتیب با تاکید بلیغ امام راحل و تصریح بر اینکه حکومت مبتنی بر ولایت فقیه لزوما مساوی با حکومت اسلامی در عصر غیبت است این اصل اساسی اسلام قانونیت‏یافت و پس از گذشت قرنها از غیبت کبری حضرت ولی عصر (عج) اولین حکومت اسلامی مبتنی بر نصب آن حضرت به مفهوم کامل و همه جانبه آن استقرار یافت و تلاش معاندان آگاه و ناآگاه ره به بیراهه برد .

 

در این مقطع زمانی اگر قاطعیت، صلابت، مدیریت و دوراندیشی بی‏نظیر رهبر کبیر انقلاب اسلامی و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران و فقیه زمان حضرت امام خمینی نبود، چه بسا که دشمنان اسلام توسط وابستگان مغرض خود می‏توانستند مسیر انقلاب را به انحراف بکشند .

 







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی