تبلیغات
بنیان مرصوص - ولایت تدبیری فقهی‌ نگاهی به اندیشه سیاسی امام خمینی‌ (ره)‌
 
بنیان مرصوص
بنیان مرصوص یعنی بناهای پولادین
درباره وبلاگ


اعوذبالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذینَ یُقاتِلُونَ فی سَبیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصُوصٌ.
این وبلاگ با هدف تبین و توضیح علمی پایه های اساسی ولایت فقیه انتشار گردیده است.

مدیر وبلاگ : کلانکش
نویسندگان

ولایت تدبیری یكی از مهم ترین مفاهیم سیاسی در فقه سیاسی شیعه است كه حدود و ثغور جمهوری را در حكومت جمهوری اسلامی تعیین می‌كند. از این رو به نظر می‌رسد رابطه منطقی و تعاملی بین ولایت فقها و جمهوری اسلامی، مهم‌ترین مساله نظری در ساحت اندیشه سیاسی در 2 دهه اخیر تاریخ ایران بوده باشد. در این مقاله به بررسی چیستی مفهوم ولایت، ولایت فقیه، تفاوت ولایت فقیه با ولایت پیامبر و ائمه، ولایت تدبیری فقهی و مفهوم اطلاق در ولایت مطلقه پرداخته شده است.

 

ولایت، واژه‌ای است كه علاوه بر كاربرد لغوی، در حوزه‌های علوم اسلامی، مانند كلام، فلسفه، فقه و عرفان نیز به كار می‌رود. ولایت در باب‌های گوناگون فقه، مثل قصاص، حجر و مكاسب از واژه‌های رایج محسوب می‌شود؛ بعلاوه این واژه با مشتقاتش، 233 بار در قرآن تكرار شده است.

 

نوشته حاضر در صدد ایضاح مفهوم ولایت در اندیشه سیاسی شیعه و پاسخگویی به برخی پرسش‌های مرتبط به آن است. مهم‌ترین پرسش‌هایی كه در این باب مطرح می‌شود از این قرار است: ولایت در لغت و اصطلاح چه معنا و مفهومی دارد؟ فقها به عنوان مبتكر نظریه ولایت تنظیمی یا سیاسی در این خصوص چه گفته‌اند؟ مقدمات و قیود این مفهوم در نظر آنها چیست؟ مبانی فكری و نظری آن چیست؟ پیشینه تاریخی بحث ولایت سیاسی چه بوده است؟ چه فرقی بین ولایت در عصر حضور با عصر غیبت است؟

 

مفهوم لغوی و اصطلاحی ولایت

 

ولایت از ماده ولی و ل ی مشتق شده كه موارد استعمال آن فراوان است، از جمله: ولایت، ولا، ولی، اولیا، والی، مولی، موالی، مولی علیه، تولیت، موالات، تولی، متولی، توالی، استیلا، مولوی و ولایی. معنای اصلی این واژه، همچنان كه راغب در مفردات گفته است، قرار گرفتن چیزی در كنار چیز دیگر است، به نحوی كه فاصله ای میان آن دو نباشد. به همین دلیل، لغت‌شناسان بزرگ عرب، ولی را به معنای نزدیكی و قرب گرفته‌اند.

 

ولایت (به فتح واو و كسر واو) و دیگر مشتقات آن، مشترك لفظی است در معانی متعدد كه مهم‌ترین این معانی عبارتند از: صاحب (صدیق، رفیق، موافق)،  نصرت و یاری، محب، سلطان، تصدی امر، تسلط، سیطره، سلطنت، اماره، حكومت و تدبیر. در یك تقسیم بندی كلی، معانی متعدد بالا را می توان به 4 دسته تقسیم كرد:

 1- قرابت یا نزدیكی

 2- محبت یا دوستی

 3- نصرت یا یاری

 4- حكومت یا تصدی امر (ولایت به كسر واو)‌.

 

 

ولایت به معنای دوستی، جزو فرایض و اركان اسلام به شمار می‌رود و عبارت است از دوستی رسول اكرم‌(صلی الله علیه و آله) و ائمه معصومین(علیه السلام)‌ و دوستداران آنها كه بر حسب نص صریح قرآن، «قل لااسئلكم علیه اجرا الاالموده فی القربی»، لازم شمرده شده است؛  همچنان كه یكی از اصول ده گانه فروع دین (تولی و تبری) نیز است.

 

ولایت به معنای قرابت، محبت و نصرت از بحث ما خارج است، چرا كه موضوع بحث ما در ولایت فقیه، ولایت به معنای حكومت و تصدی امور مسلمانان است. از این رو امام خمینی ولایت را این گونه معنا كرده‌اند: «ولایت یعنی حكومت و اداره كشور و اجرای قوانین شرع مقدس» و بحرالعلوم هم نوشته است: در اصطلاح، ولایت به معنای سرپرستی و سلطه داشتن بر فرد یا افراد معین می باشد و در حقیقت، بیانگر نوعی حق دخالت و اعمال نظر در امری برای شخص خاص است. مصطلح فقها آن است كه ولایت (به كسر واو) سلطه بر غیر به حكم عقل یا شرع، در بدن یا مال یا هر دو می‌باشد. این سلطه می تواند اصالتا یا عرضا ملحوظ گردد.

 

علاوه بر صراحت كتب معتبر لغوی، در متون اصیل عربی و عرف نیز یكی از معانی ولایت، امارت، حكومت، زعامت و ریاست است و نیز ولایت به معنای امارت، درباره كسی است كه بر خطه‌ای حكمرانی كند. برخی صاحب‌نظران، كاربرد ولایت به معنای حاكمیت سیاسی را بسیار گسترده تلقی كرده و به حد شیوع رسانده‌اند؛ به طوری كه مدعی شده‌اند: ادعای انصراف ولایت به امارت و تدبیر، گزاف نیست؛ مگر آن كه قرینه و قیدی مانع انصراف باشد. برای نمونه ابن قتیبه در الامامه والسیاسه از زمامداری حاكمان به ولایت تعبیر می‌كند.

 

از مجموع بحث‌ها در زمینه مفهوم لغوی، عرفی و اصطلاحی ولایت می‌توان نتیجه گرفت كه یكی از مهم‌ترین معانی ولایت، حكومت و حاكمیت سیاسی است كه امام خمینی نیز آن را بارها در كتاب‌های كشف‌الاسرار، الرسائل، تحریرالوسیله، بیع، حكومت اسلامی و نیز در سخنرانی‌ها و مصاحبه‌ها متذكر شدند، به طوری كه از دیدگاه ایشان، حكومت اسلامی همان ولایت فقیهان عادل است:  «ولایت فقیه... همان ولایت رسول‌الله است»، «ولایت، یعنی حكومت و اداره كشور». اما این كه آیا مقصود حضرت امام از ولایت، ولایت شرعی است كه لازمه‌اش مشروعیت الهی حكومت است یا این كه ولایت لغوی و عرفی است كه لازمه‌اش مشروعیت مردمی حكومت است، محل نزاع و اختلاف است.

 

 اقسام ولایت

 

برای تبیین و ایضاح بیشتر و مشخص شدن جایگاه ولایت سیاسی از بین اقسام مختلف ولایت، استقرای موارد ولایت، لازم و ضروری است.

 

 

 

 

اندیشمندان و فقهای شیعه برای ولایت تقسیمات متعددی ذكر كرده‌اند كه به برخی از آنها اشاره می‌كنیم:

 

استاد مطهری، ولایت را به منفی و مثبت تقسیم كرده و سپس، ولایت مثبت را به عام و خاص و خاص را به محبت، امامت، زعامت و تكوینی تقسیم كرده است.

 

امام خمینی در كتاب الرسائل، ولایت پیامبرص را با عنوان شوونات رسول الله، 3 قسم كرده است.

 

ولایت از دیدگاه برخی اندیشمندان اسلامی به خبری و انشایی تقسیم شده است:

 

ولایت فقیه به مفهوم خبری، به معنای این است كه فقهای عادل از جانب شارع بر مردم ولایت و حاكمیت دارند، چه مردم بخواهند و چه نخواهند و مردم اساسا حق انتخاب رهبر سیاسی را ندارند. ولی ولایت فقیه به مفهوم انشایی، به معنای این است كه باید مردم از بین فقیهان، بصیرترین و لایق‌ترین فرد را انتخاب كنند و ولایت و حاكمیت را به وی بدهند. امام خمینی ولایت را از احكام وضعی اعتباری می‌داند. بنابراین از دیدگاه حضرت امام ولایت انشایی است. اما نزاع ما در اینجا بر سر انشایی یا اخباری بودن نیست بلكه سخن بر سر این است كه انشاكننده چه كسی است، خدا یا خلق؟ یعنی در «هرصورت، ولایت انشایی است». ‌

 

با تاكیدی كه امام خمینی درباره دخالت مردم در سرنوشت سیاسی خود داشتند و از سوی دیگر، مشروعیت تمام امور را به ولایت فقهی منتسب می‌كردند، می توان نتیجه گرفت كه از دیدگاه ایشان حكومت اسلامی به صرف گزینش مردم محقق نمی‌شود، بلكه امضای شرع را نیز نیاز دارد. در حقیقت، از دیدگاه امام حكومت همانند ترازویی است كه 2 كفه دارد: انتخاب مردم و امضای شارع. اما این دو كفه ترازو ویا دو خط مكمل هم، در یكجا با هم تلاقی می‌كنند و آن، هنگامی است كه انتخاب‌كنندگان اولا مسلمان آگاه باشند و ثانیا طبع ناآلوده داشته باشند، یعنی به لوازم مسلمانی مقید باشند. در چنین حالتی، هم حكومت شرعی خواهیم داشت و هم حكومت عرفی كه در زندگی سیاسی نقش فعال دارد.

 

یكی از پژوهشگران معاصر، با عنوان ولایت شرعی، اقسام 15 گانه‌ای را برای ولایت ذكر كرده است كه یكی از آنها ولایت تدبیری و تنظیمی است كه مهم‌ترین ولایت شرعی است. ‌

 

ولایت سیاسی یا تدبیری كه در علم كلام، با عنوان امامت و خلافت و در فقه به ولایت فقهی شناخته می شود، مربوط به حكومت و اداره كشور است.

 

تقسیم‌بندی دیگر كه به فهم نظریه ولایت مطلقه فقیه از دیدگاه امام خمینی كمك می‌كند، تقسیم ولایت به مطلقه و مقید است. در این خصوص این سوال مهم مطرح می‌شود كه امام خمینی از مطلقه چه مفهومی را اراده كرده است؟ به دلیل اهمیت مطلب، آن را جداگانه بررسی خواهیم كرد.

 

 

مفهوم اطلاق در نظریه ولایت مطلقه فقیه‌

 

آیا مطلقه به معنای ولایت بی‌قید و شرط و ضابطه است؟ آیا لازمه اطلاق، محجور بودن مردم در حوزه عمومی است؟ آیا مطلقه دال بر استبداد رای و انحصار قدرت اجرایی به دست ولی فقیه است؟ چه فرقی بین سلطنت مطلقه و ولایت مطلقه است؟

 

پرسش‌هایی از این دست در 2 دهه گذشته، موضوع و دغدغه اندیشمندان سیاسی در خصوص حكومت ولایی بوده است؛ به طوری كه گاهی عدم وضوح مفهومی این واژه، موجب خلط‌هایی نیز شده است.

 

مفهوم اطلاق به طور مستقیم به حدود اختیارات ولی فقیه مرتبط است. از دیدگاه امام خمینی، ولی فقیه كلیه اختیارات و شوون حكومتی پیامبرص را داراست:

 

این توهم كه اختیارات حكومتی رسول اكرم ص بیشتر از حضرت امیر ع بود، یا اختیارات حكومتی حضرت امیرع‌بیش از فقیه است، باطل و غلط است‌.

 

پس معلوم می شود حدود اختیارات فقیه محصور نیست و از این رو موجب این سوال شده كه پس با حكومت سلطنت مطلقه چه فرقی دارد؟

 

با مراجعه به بیانات حضرت امام به دست می‌آید كه ولایت مطلقه، ولایت بی‌قید و شرط نیست، بلكه اولا محدود به مصالح مردم است، ثانیا در چارچوب قوانین الهی است، ثالثا جعل ولایت برای فقها به اندازه جعل ولایت معصومین نیست تا این كه حوزه امور شخصی افراد را هم شامل شود، رابعا صفت عدالت فقیه را محدود می‌كند، خامسا نظارت مردم مسلمان، حاكم اسلامی را مجبور به رعایت قانون می‌كند. برای هر كدام از موارد فوق عبارتی را از ایشان ذكر می‌كنیم.

 

امام خمینی در خصوص ولایت در چارچوب مصلحت عمومی و قوانین الهی می‌فرمایند:

 

ولایت فقیهی كه برخلاف مصلحت جامعه عمل می‌كند، ساقط است.

 

اندیشه حاكم جامعه اسلامی نیز همچون عمل او، تابع مصالح مسلمانان است. ‌

 

حاكم اسلامی می‌تواند در موضوعات، بنابر مصالح كلی مسلمانان یا طبق مصالح افراد حوزه حكومت خود عمل كند. این اختیار هرگز استبداد به رای نیست، بلكه در این امر مصلحت اسلام و مسلمانان است.

 

پیغمبر هم خلاف نمی‌توانست بكند. خدا به پیغمبرص می‌گوید اگر یك حرف [خلاف] بزنی، رگ و تینت را قطع می‌كنم. حكم قانون است. غیر از قانون الهی كسی حكومت ندارد. برای هیچ كس حكومت نیست. نه فقیه و نه غیر فقیه. همه تحت قانون عمل می‌كنند. ‌

 

همچنین امام خمینی در خصوص همسان نبودن اختیارات حكومتی ولی فقیه با پیامبر اكرم‌ص فرمودند: البته لازمه این امر این نیست كه رتبه معنوی آنان [ولی فقیه] همپایه رتبه پیامبران و امامان تلقی شود؛ زیرا چنان فضایل معنوی‌ای خاص آن بزرگواران است و هیچ كس در مقامات با آنان هم رتبه نیست.

 

جعل خلافت برای فقها در رتبه جعل آن برای ائمه نیست و بر خلاف آنچه بعضی گمان برده‌اند، این 2 نوع خلافت در عرض یكدیگر قرار ندارند. اگر ولایتی از جهت دیگر، غیر از زمامداری و حكومت، برای ائمه‌ع‌معین دانسته شود، در این صورت فقها از چنین ولایتی برخوردار نخواهند بود امام خمینی‌ره‌ در زمینه صفت عدالت فقیه، بارها آن را در برابر شبهه استبداد متذكر می‌شدند:

 

آن اوصافی كه در ولی فقیه است، با آن اوصاف نمی شود پایش را یك قدم غلط بگذارد. اگر یك كلمه دروغ بگوید و یك قدم برخلاف بگذارد آن ولایت را دیگر ندارد.

 

ایشان همچنین درباره آرای مردم و نقش نظارتی و كنترل مردمی معتقدند:

 

ما بنا نداریم كه یك تحمیلی بر ملتمان بكنیم. اسلام به ما اجازه نداده است دیكتاتوری بكنیم. ما تابع آرای ملت هستیم. ملت ما هر طوری رای داد ما هم از آن تبعیت می‌كنیم. ‌

 

همه مردم موظفند بر این امور نظارت كنند، اگر من یك پایم را كنار گذاشتم، كج گذاشتم ملت موظف است كه بگوید پایت را كج گذاشتی، خودت را حفظ كن. ‌

 

نكته دیگری كه برای فهم مفهوم مطلقه كمك موثری می‌كند، این است كه اصولا اطلاق یك مفهوم نسبی دارد یعنی توضیح این كه اطلاق از جمیع جهات حتی درباره خداوند تحقق ندارد، چراكه خداوند نیز براساس حدود و قیود معینی اعمال قدرت می‌كند كه حسن و قبح عقلی است. ‌

 

نكته سوم برای درك «مفهوم مطلقه» این است:

 

اطلاق و مطلقه بودن ولایت فقیه از آن جهت است كه شامل تمام اختیارات حكومتی پیامبر و ائمه می‌شود و اختصاص به برخی از آنها ندارد. توضیح این كه؛ درباره حدود اختیارات ولی فقیه در بین فقهای شیعه سه نظریه عمده وجود دارد كه تنها بنابر یكی از آن نظریات، اختیارات حكومتی فقهای جامع‌الشرایط و پیامبر و ائمه یكسان است و بنابر دو نظریه دیگر، فقها فقط در برخی موارد حق تصرف و اعمال ولایت دارند. ‌

 

به دلیل اهمیت مطلب و ارتباط آن با موضوع تحقیق، این سه نظریه را به اختصار بیان می‌كنیم.

 

نظریه اول (ولایت عامه فقیه): حدود اختیارات حكومتی و سیاسی فقیه، شامل تمامی شوون امت و امور مربوط به حاكمیت سیاسی است؛ ازجمله قائلان این نظریه صاحب جواهر، محقق كركی و امام خمینی‌ره‌ هستند.

 

امام خمینی‌ره در این باره می‌نویسد: فقیه عادل تمامی آنچه را كه رسول اكرم‌ص و امامان در ارتباط با حكومت و سیاست داشتند، داراست. امام خمینی‌ره از چنین ولایتی تعبیر به مطلقه كرده‌اند، ولی فقهای پیشین از آن به «ولایت عامه» تعبیر نموده‌اند كه مرادشان اعم از دو نظریه دوم و سوم است.

 

نظریه دوم (ولایت و تصرف فقیه در امور حسبیه): طرفداران این نظر، قید «عام و مطلق» را برای فقیه نمی‌پذیرند، بلكه اختیارات فقیه را محدود به فتوا دادن، اجرای حدود و قضاوت و جواز تصرف در امور حسبیه مانند حفظ مال غایب و صغیر می كنند. این نظریه را محقق نائینی مطرح كرده است:

 

محقق نائینی با تقسیم ولایت به ولایت غیرقابل تفویض و ولایت قابل تفویض، معتقد است كه ولایت قابل تفویض، ولایت امام در امور سیاسی، قضا و افتاست كه قابل تفویض به غیر امام است. هرچند كه این ولایت قابل تفویض است، اما ادله ولایت فقیه به طور تخصصی ناظر به ولایت فقها در قضا و فتوا دادن است نه امور سیاسی. وی درباره مصادیق مشكوكه كه ندانیم مربوط به منصب سیاسی است یا منصب (فتوا دادن)‌، می‌گوید: «فالمتیقن هوالرجوع الی الفقیه فی الفتوی و فصل الخصومه... و من وظیفت‌ ها الامور الحسبیه». ‌

 

با توجه به این عبارت، مرحوم نائینی حكومت و زعامت سیاسی فقیه را نمی پذیرد.

 

نظریه سوم (جواز تصرف فقیه در امور حسبیه): قائلان این نظریه معتقدند تصرفات فقیه فقط در امور حسبیه است. آن هم نه از باب ولایت، بلكه از باب قدر متیقن. از معتقدان به این نظریه مرحوم آیت‌الله خویی است.

 

نتیجه این كه مقصود از اطلاق در عبارت ولایت مطلقه فقیه، شمول و مطلق بودن نسبی آن در برابر نظریه دوم و سوم است: ولایت فقیه را منحصرا در امور حسبیه یا امور مربوط به افتا و قضا نمی‌داند، بلكه آن را شامل تمامی امور مربوط به حكومت می‌داند و البته در این اعمال ولایت بر فقیه لازم است كه مراعات مصلحت عمومی را بنماید، از این رو كلمه مطلقه به معنای رها بودن از هر قید و شرط نیست، بلكه به معنای مقید نبودن به افتا و قضا یا امور حسبیه است.

 

بنا بر این معنای ولایت و مطلقه فراتر از معنای لغوی و عرفی است و بدون توجه به مفهوم آن در عرف متشرعه و فقها، قابل فهم نیست.

 

به طور خلاصه از دیدگاه امام و دیگر فقهای موافق ایشان مراد از مطلقه، مطلق العنان نیست، بلكه مقید به عدالت، مصلحت عمومی و فقاهت است.

به عبارت دیگر اضافه واژه فقیه بر ولایت در ولایت مطلقه فقیه، اضافه وصفی است كه مشعر به علیت است، یعنی فقیه با وصف عدالت و در چارچوب و محدوده مصالح عامه مردم ولایت دارد و نیز مطلقه به نسبت دیگر ولایت‌هاست كه مقید به امور حسبیه و... است نه به معنای لغوی و عرفی. به بیان دیگر ولایت مطلقه از دیدگاه امام، سه قید عدمی و دو قید وجودی دارد كه عبارتند از:

 

 1. عدم تقید به امور حسبیه

 2. عدم تقید به چارچوب احكام فرعیه الهیه و ثانویه

 3. عدم تقید به قوانین بشری ازجمله قانون اساسی

 4. تقید به مصلحت جامعه اسلامی كه [لازمه‌اش مشورت با كارشناسان است]

 5. تقید به امور عمومی و حكومت و سیاست.

 

3 مورد اول، گستره قلمرو ولایت سیاسی را مشخص می‌كند و 2 مورد آخر، مرزبندی و محدودیت ولایت را مطرح می‌سازد؛ از این رو «ولایت مطلقه» نه رها و بدون قید است تا منجر به سلطنت مطلقه و استبداد رای شود و نه محدود است؛ به طوری كه نتواند حكومت اسلامی تمام‌عیار و مبسوط الید را تشكیل دهد؛ بنابراین حكومت جمهوری اسلامی از دیدگاه امام مثل دیگر حكومت‌های جمهوری متداول دنیاست، با همان میزان اختیارات و مقیدات؛ منتها مقید به قوانین اسلامی و مصلحت عمومی جامعه اسلامی.

 

 اركان ولایت سیاسی‌

 

تفحص و تحقیق در اركان ولایت تدبیری، دریچه‌ای دیگر برای فهم و درك «معنای ولایت سیاسی» است. مقومات و اركان ولایت سیاسی چهار عنصر است كه عبارتند از:

 

 1- جاعل ولایت: چون ولایت حكم وضعی اعتباری است، نیازمند جعل است. جعل ولایت شرعی بر دو نوع است: یكی، تاسیسی (شارع خودش، آن را جعل و اعتبار كند) مانند ولایت قاضی و ولایت سیاسی معصومین، دوم؛ امضایی (عقلا جعل می‌كنند و شارع امضا می‌نماید) مثل ولایت قیمومت و وصایت، حضانت و قصاص.

 

 2- ولی: فرد یا افرادی كه عنوان ولایت برایشان جعل می‌شود، ولی یا اولیای ولایت خوانده می‌شوند. ولی باید دارای صفاتی باشد كه متناسب با ولایتش است؛ مثلا در ولایت سیاسی، ولی، باید دارای فقاهت، عدالت و مدیریت باشد.

 

3- مولی علیه: مولی علیه در ولایت به 3 شكل ظهور می‌كند: اشیا، افعال و اشخاص... در برخی مثل وقف و وصایت، ولایت بر اموال است و در بعضی مثل فرایض عبادی میت، ولایت بر افعال است و در برخی، ولایت بر اشخاص است.

 

4- قلمروی ولایت: قلمروی ولایت عبارت است از محدوده و حوزه‌ای كه ولی از جانب شارع حق تصرف دارد. این قلمرو نیز به تناسب نوع ولایت متفاوت است. از مجموع بحث به دست می‌آید كه ولایت سیاسی دارای دو سر طیف است: در رأس این طیف، حاكمیت مطلقه خالق و جاعل ولایت و در انتهای آن، مولی علیه و مردم هستند. در این میان هر كس به وسع فقاهتی، تدبیری و عدالتش و... به خداوند نزدیك‌تر و لایق جعل عنوان ولایت وی می‌شود؛ بنابراین فقهای عادل مدیر به عنوان برگزیدگان جامعه مدنی خداوندی محسوب می شوند كه مكلف هستند با توجه به مصالح عمومی و نیز با توجه به اصل مدارا و جلب رضایت مردم، خواست‌ها و حمایت‌های آنان را كپسوله كرده و به مجریان سیاسی حكومت منتقل كنند.

 

نویسنده: ‌غلامحسن‌ - مقیمی‌ 

منبع: روزنامه - جام جم

 



نوع مطلب : ولایت فقیه، ولایت، 
برچسب ها : فقه، تدابیر، امام خمینی، اندیشه سیاسی،
لینک های مرتبط :
نظرات ()
شنبه 4 خرداد 1392 05:01 بعد از ظهر
سلام وبلاگ ریبایی داری برای افزایش بازدید وبلاگت میتونی به آدرس زیر ثبتش کنی و به جمع دایرکتوری وبلاگ نویسها بپیوندی
http://nimdar.net
کلانکشبه به چه وبلاگ خوبی راه انداختی امیدوارم هر روز بازدید وبلاگت همینجور زیاد شه . افتخار آشنایی بیشتر بده و خودت رو توی لیست دوستام لینک کن . مشتاق خواندن مطالب جدیدت هم هستم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی